[FREE IRAN Project] In The Spirit Of Cyrus The Great Forum Index [FREE IRAN Project] In The Spirit Of Cyrus The Great
Views expressed here are not necessarily the views & opinions of ActivistChat.com. Comments are unmoderated. Abusive remarks may be deleted. ActivistChat.com retains the rights to all content/IP info in in this forum and may re-post content elsewhere.
 
 FAQFAQ   SearchSearch   RegisterRegister 
 ProfileProfile   Log in to check your private messagesLog in to check your private messages   Log inLog in 

From Jebhe Nejaat
Goto page Previous  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10  Next
 
Post new topic   Reply to topic    [FREE IRAN Project] In The Spirit Of Cyrus The Great Forum Index -> General Discussion & Announcements
View previous topic :: View next topic  
Author Message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Thu Oct 26, 2006 5:40 pm    Post subject: Reply with quote

From: "Save People" <savepeople@humanitary.ro> Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by humanitary.ro. Learn more
To: "JEBHEIE NEJAT" <savepeople@humanitary.ro>
Subject: J.N.
Date: Sun, 22 Oct 2006 13:25:34 +0300


در ابتدا، قبله گاه مسلمين در بيت المقدس بود و سپس به مکه تغيير يافت.
آقايان خاتمی، احمدی نژاد، گنجی، نبوی و ........ ، آيا حکمِ ديگری برای تغييرِ قبله گاه، نزول کرده و اللهِ شما از مکه نقلِ مکان نموده؟!!!!!
اگر حاجتی ميخواهيد، به مکه برويد و دعا و التماس کنيد تا الله، مشکلگشای دردتان شود؛
شما چرا برای حفظِ حکومتتان، بجای مکه، هر روز در اروپا و آمريکا، چاپلوسی ميکنيد؛ به ما هم بگوييد که حجر الاسود نقلِ مکان کرده و يا دريافته ايد که توانايیِ آمريکا و اروپا از اللهِ شما بيشتر است.
فرياد ميزديد " مرگ بر آمريکا"، پس در آمريکا چه غلطی ميکنيد؛ فرياد ميزديد " درود بر مستضعفين، مرگ بر سرمايه دار"، پس در کشورهای سرمايه داری چرا لاس ميزنيد!!!!!!؛
فرياد ميزديد " شهادت افتخارِماست" ، پس چرا تا کمی عرصه را تنگ مي بينيد و جانِ خود را در خطر، برای فرارِ از شهادتِ جمعيتان، به التماسِ شيطانِ بزرگ آمريکا ميرويد.
28 سالِ پيش، خمينی با " هالهء زور" به ايران آمد؛ امروز خامنه ای با " هالهء وافور" حکومت ميکند؛
احمدی نژاد با " هالهء نور" به آمريکا می آيد؛ خاتمی با " هالهء فريبکاری" به اينجا و آنجا ميرود؛ هر کدامتان در سفرهای خارجی، هاله را با خود همراه داريد و بقولِ نايبِ امامتان" منتظری" ، اين بهمنِ عظيمی کيست که در زمستانها مردم را ميکشد، تا بگيريم و اعدامش کنيم!!!!!!!؛ بما بگوييد که اين هاله کيست، که هر روز با يکی از شما بسفرِ خارجی ميرود، تا بگيريمش و بجرمِ هرزگی بنابه احکامِ دينی، سنگسارش کنيم!!!!.

از سوی جبهه نجات
اکبر داداش بيگی.
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Thu Oct 26, 2006 5:56 pm    Post subject: Reply with quote


چشممان روشن!!!!!!!!!!
دروازه ها را باز کنيد، گوسفند قربانی کنيد، سفره های بزرگ و پر ملات بيندازيد، بلندگوها را حاضر کنيد که جنابی ديگر از بارگاهِ ولايت آمد.
اين علامتِ سئوال وتعجب است برای من، که چگونه بعد از 28 سال، هنوز جماعتِ نان به نرخِ روز خور، از رقصِ خيانت دست برنميدارند و از شرم، در زمين فرونميروند.
اينها، بعد از 14 قرن دستاويز شدن به دامانِ تجاوزگران و قاتلانِ نياکان، امروز دستمال بدست به استقبالِ نوچه های آنان ميروند .
هر روز يکی را عَلَم ميکنند، از شيرين عباديها گرفته تا اکبر گنجيها و مژدگانی بدهيد که ابراهيم نبوی، خائنی ديگر برای ادامه فريب گمارده شده .
برای خودتان و در پيشواز و سپس بدرقهء ايشان، اسفند دود کنيد تا از اينهمه خيانت چشم نخوريد.
من امروز با فرهيختگان ودانشمندان و انديشوران سخن نميگويم، بلکه خطابِ اين سخن، بت پرستانِ درگاهِ اللهی و ولايتِ مطلقه اش ميباشد که روزی بوسه بر در و ديوارِ مقبرهء از طلا ساخته شدهء رضا ميزنيد، روزی ديگر گورِ متروکی را امام زاده تصور کرده و طواف ميکنيد، روزی ديگر بر پيکرِ خود وکودکِ خود، زنجير و دشنه ميزنيد تا بتِ کربلا را ستايش کنيد و روزهای ديگری را از صبح تا شب بنامِ روزه چيزی نميخوريد تا مثلاً يادی از گرسنگان کنيد، ولی تا شبهنگام آيد آنقدر ميخوريد که از دردِ دل، هيچ دارويی را علاجتان نميباشد.
همه کار ميکنيد تا دينتان و حکومتِ مطلقهء ولايت را حفظ کنيد، روزی با شمشير به ميدان می آييد، روزی با تکبير به پشتِ بامها ميرويد، روزی عَر عَرِ گفتگوی تمدنها سر ميدهيد، روزی برای زنی مسلمان و نه ايرانی، جايزه نوبل ميگيريد، روزی زنِ مسلمان و نه ايرانیِ ديگری را به فضا ميفرستيد، روزی وظيفهء صدورِ انقلاب را به گنجينه ای بزرگ( اکبر= بزرگ، گنج = چيزی بسيار پر ارزش و کمياب) با عنوانِ روزنامه نگارِ مسلمان محول ميکنيد، روزی يک مشت شارلاتان ومردم فريب را مسئولِ اجرای سناريوی رفراندومِ غيرِ ممکنِ درون حکومتی ميکنيد و امروز حاج آقا( حاج چون اسلاميست و آقا چون مليست!!!! ) ابراهيم نبوی در راه است.

تا ببينيم که اينبار بوق و کرنا از کدام رسانه به گوش ميرسد وچگونه خائنِ ديگری را ميخواهند بخوردِ مردم بدهند.

جبهه نجات
عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Wed Nov 08, 2006 6:11 pm    Post subject: Reply with quote

From: "Save People" <savepeople@humanitary.ro> Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by humanitary.ro. Learn more
To: "JEBHEIE NEJAT" <savepeople@humanitary.ro>
Subject: J.N.



حکومت يا عفونت

اين جمهوریِ چرکينِ اسلامیِ ضدِ ايرانی، حکومت است يا عفونت؟
وظيفه حکومت يا دولت، محافظت از جان، مال وناموسِ ملت وميهن است ونه تاراجِ آن؛
وظيفه حکومت، تصويبِ قوانينِ ملی و مردمی و نظارت در رعايتِ آن قوانين است و نه زيرِ پا گذاردنِ قوانين ( اين حکومت، قوانينِ ضدِ مردمی- اسلامیِ خودش را هم زيرِ پا ميگذارد)؛
وظيفه يک حکومت، ايجادِ رفاهِ اجتماعی است و نه ايجادِ فقر، فحشا، اعتياد، رعب و وحشت وخفقان و ..... ؛
وظيفه يک حکومت، سياست است و نه ديانت؛
وظيفه بايد اجرای حاکميتِ قانون و البته قانونی مردم سالارانه و ملی باشد و نه ايجادِ محيطی برای انجامِ هر نوع بی قانونی وهرج و مرج؛

جمهوریِ اسلامی نامِ خود را حکومت ميگذارد، چون بر ملت وميهن حاکميت دارد و بس؛ حاکميتی بدور از قانون ومشروعيت؛ حاکميتی که به هيچکدام از وظايفِ يک حکومتِ مردم سالار، دموکراتيک و سکولار عمل نميکند.

آيا اين حکومت است يا عفونت؟
و اگر عفونت است، چه بايد کرد تا اين خونابهء چرکين را از ميهن بزداييم؟
عفونت را اگر بدور نريزيم، يکجا باقی نميماند و هميشه رشد کرده و به بخشهای ديگر نيز سرايت کرده و چرکِ خود را گسترش ميدهد و امروز همين عفونتِ اسلامیِ حاکم بر ايران است که جهان را نيز، از ملتها تا دولتها وجوامعِ بين الملليش بيمار کرده و دچارِ بحران ميکند و رشدِ اين عفونت گويی به مغزها و چشمهای اين جوامع نيز اثر کرده و آنان را نيز بيمار کرده.

و اينست که جهان نيز ملتی 70 ميليونی را فدا ميکند، خطراتِ حملاتِ تروريستی بر عليهِ سايرِ ملتهای خود و جهان را می پذيرد، از ترسِ اينکه مبادا ذره ای قيمتِ بنزين افزايش يابد و نامِ اين روشِ نادرستِ سياسی را حقوقِ بشر مينامد.
اگر اين عفونت، حقوقِ بشر است، وای به حالِ بشر؛
اگر منظور از بشر، فقط ملتهای خودشان است و ايرانيان را بشر نميدانند، وای به اين انديشهء چرکين.

پاينده ايران
سرنگون باد جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی

جبهه نجات
عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Wed Nov 08, 2006 6:37 pm    Post subject: Reply with quote


بَر سَرِ راهِ مساجد مَنشين ای انسان که امام را زِ ترحم نبوَد، هيچکاری
به درِ حجرهء ملا، تو مَکُن هِی زاری که ديانت نبُوَد، بِه زِ شبی ميخواری
همه احکام، که اسلام پيامش آورد نبُوَد هيچ، بجز درد وُ غم وُ بدکاری
تو نشان از کَرَمِ دين، مَگَر کِی ديدی که چنين پَست نشستی وُ کُنی تو زاری
مَردِ عاقل همه دين را به مضاحش گيرد چو خِرَد را نبوَد حکم، بجز بيداری
پس بسوزان همه منبر وَ مساجد يکجا تا نماند اثری ، از همهء اين خواری
وَ برای کَرَمِ ايزدِ منانِ خويش تومجو حکمِ شفاعت، زِ قبری خالی
تا به آنروز که " الله" بتو حکم کند ندهد جهلِ تو را، ايزدِ يزدان ياری
تو بپاخيز ازين خوابِ پر از فتنه وُ شر چونجاتی نبوَد از همه اين شر بجز بيداری
گوی وُ ميدان همه امروز بدستِ تو بوَد تو برای نجاتت بنما، پنداری
وَ اگر باز درين خواب تو باقی مانی نطلب از کَسِ ديگر، که رساند ياری
انتظارِ دِگَری نيست، اگر در خوابی تا بميری در اين مضحکهء دينداری
پس مناره بشکن، گنبدِ او آتش زن تا نگيرد خِرَدَت را، دگر بيگاری

شعر از: عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Mon Nov 20, 2006 4:37 pm    Post subject: Reply with quote

From: "Save People" <savepeople@humanitary.ro> Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by humanitary.ro. Learn more
To: "JEBHEIE NEJAT" <savepeople@humanitary.ro>
Subject: J.N.
Date: Sun, 19 Nov 2006 09:41:18 +0200


گاهی اوقات بدلايلِ متفاوت، پاسخ دادن به مزخرفات و چرندياتِ ديگران را مناسب و يا الزامی نميدانم.
اولين دليلش اينست " که جوابِ ابلهان خاموشِست" و سعی در برقراریِ يک گفتگوی منطقی با اين ابلهانِ کور، غيرِ ممکن است و همانند سخن گفتن با ديوار ميباشد ؛ دليلِ ديگرش اينست که چون در کاسهء سرِ بسياری از آنها، بجای عقل، مملوِ از فضولات است، به گفتگو واداشتنِ آنها مصداقِ مثالِ " هر چه بيشتر فاضلاب را به هم آميزی، بويش بيشتر در می آيد" ميباشد؛ البته يکی ديگر از دلايلش هم، کسالتی است موقتی که مرا ميرنجاند و کمی از جدل با اين دروغگويان و نامردانِ هفت رنگ، ناتوانم کرده؛
ولی با تمامِ اينها، با اينکه سالهای طولانيست که پاسخِ ايرادهای غيرِ موجهِ اين قارچهای معلوم نيست پس از کدام بارانِ سمی، رويش يافته را ميدهيم، گاهی وقاحتِ اين خودفروختگان ما را محبور به تکرارِ پاسخ ميکند.
منظور ، شخصی است بنامِ منوچهر تقوی بيات از استکهلم:
اگر ادعای حقيقتگويی داريد، ابتدا بايد بپذيريد که يکی از عاملينِ اصلیِ روی کار آمدنِ رژيمِ جمهوریِ اسلامی، همين شما آقايانِ مصدق اللهی، از جبههء ملی، تا کمونيستها و مجاهدين بوديد که همگيتان در دستی پرچمِ مصدق و در دستی ديگر پرچمِ خمينی و از گلوهايتان فريادِ خيانت به ملت و ميهن را سر داديد و امروز گناهانِ خود را به گردنِ ملت می اندازيد و همهء مردم را خائن ميناميد.
ميگوييد که دورانِ پر افتخارِ شاهنشاهیِ پهلوی، که در هر روزش شاهد پيشرفتهای متفاوتی بوديم، دورانِ زور و ديکتاتوری بود !!!!!!! .
کدام زنِ ايرانی در آن دوران، در کوچه وخيابانهای کشورهای عربی به روسپيگری مشغول بود؛
کدام زنِ ايرانی در آن دوران، در ميدانها و يا خيابانها سنگسار شد ؛
کدام زن و يا مادرِ ايرانی در آن دوران ، برای لقمه ای نان به گدايی و يا کلفتی در ايران و يا خارج از ايران مشغول بود و مگر نه اينکه از کشورهای ديگر برای کار به ايران می آمدند و در استخدامِ مردم بودند ( کلفتهای هندی، فيليپينی و ... ) ؛
کدام زن و يا مادرِ ايرانی ( و يا هر ايرانیِ ديگر )، برای لقمه ای نان برای خود و خانواده اش، مجبور به فروشِ کليه بود ؛
کدام کودکِ ايرانی بجای درس خواندن، برای لقمه ای نان به بيگاری کشيده ميشد و يا گدايی ميکرد و مگر نه اينکه هم تدريس رايگان و هم تغذيهء رايگان در اختيارِ کودکان برای رفاه و راحتی در ادامهء تحصيلشان بود ؛
بجز اندک تروريستهايی که مسلحانه، امنيتِ ملی را تهديد ميکردند، که در هر کجای ديگرِ جهانِ آزاد نيز قانون آنها را شديداً مجازات ميکند، در کدام ميدان و يا زندانِ ايران، هزاران هزار نفر را تيرباران و يا حلق آويز ميکردند ؛
کدام کشورِ همسايه، بخود جرأت دست درازی به حريمِ ايران را ميکرد ؛
کدام ايرانی، بجرمِ باورِ دينی و يا اعتقاداتش، مرتد شناخته ميشد و شکنجه و يا عدام ميشد ؛
در مقايسه با حکومتِ اسلامی که شما روی کار آورديدش، در آنزمان چه در صد از ايرانيان معتاد بودند ؛
در کجای خيابانهای ايران، اينقدر مأمورِ امنيتی و نيروی تا دندان مسلح وجود داشت ؛
اگر رژيمِ گذشته ديکتاتوری بود، کدام مأمور و يا مسئولِ رده بالای حکومتی در آنزمان با دهها ماشينِ ضدِ گلوله و صدها محافظ به خيابانها می آمد ؛
اين مثالها بسيارند ونميدانم چرا بجای دروغ پردازی، کلاهِ خود را قاضی نميکنيد تا شايد خجالت بکشيد ؛

آری، آن بازپرسِ زندان ( البته اگر داستانتان حقيقت باشد ) کاملاً حق داشت و صحيح گفت: " که وطن پرستی وميهن دوستی فقط مخصوصِ گروهی خاص نيست و بگذاريد که ما هم ميهنمان را دوست بداريم" ، و حقيقت هم همين است و نميدانم که چرا شما فکر ميکنيد که فقط خودتان ميهن پرستيد و هرکس بگونه ای ديگر بينديشد، خائن است ؛
بايد به سوادِ خود بيفزاييد و بدانيد که آنکس که ميهن پرستی را فقط از جنبهء باوریِ خود می بيند و دگر انديشان را خائن ميشمارد، يک ديکتاتور است؛
شما در لجنزاری غوطه ور هستيد که هر ديکتاتورِ ديگری مثلِ صدام حسين و و رئسای کشورهای کمونيستیِ سابق و کرهء شمالیِ امروز و حتی هيتلر نيز در آن دست وپا ميزد، و البته همهء آنها ميهن پرست نيز بودند، ولی ميهن پرستی را فقط مخصوصِ خود ميدانستند و هر انديشهء ديگری را خيانت می پنداشتند و ديديم نتيجهء اينگونه ميهن پرستی ملتهايشان را بکجا کشانيد ؛
شاه، اجازهء ميهن پرست بودن را به همگان داد و مصدق را نيز نخست وزير کرد، ولی مصدق ميهن پرستی را فقط در خود ميديد و ميخواست شاه را با همياریِ خائنينِ وطن فروشی همچون توده ايها، که ديگر امروز در خودفروختگی ونوکريشان به شوروی شکی نيست، در کودتای 25 مرداد، ساقط کند ؛
آيا فکر کرده ايد که پيروزیِ مصدق به همدستیِ توده ايها و شوروی، يا ايران را نيز به جمعِ کشورهای ديکتاتوری کمونيستیِ سابق به رياستِ مصدق اضافه ميکرد و حتی اگر در آنزمان مصدق مخالفت ميکرد، بجای عزل، او را بر اساسِ قوانينِ انقلابِ کمونيستی، ميکشتند ؛
و حال ببينيم شما چه کرديد؛
حکومتِ ديکتاتوری شاه !!!!! را سرنگون کرديد و حکومتِ اسلامی که يکی از عواملِ اصلیِ روی کار آمدنش شما ميهن پرستان !!!!!! بوديد و حتی بطورِ کامل، اولين دولتش را در دست داشتيد واز آن پس نيز در پستها و مقامهای متفاوت با اين حکومت همکاری ميکنيد، بقدرت رسيد ؛
اولين کاری که کرديد وهنوز هم ادامه ميدهيد، حقِ ميهن پرست بودن را از ديگران گرفته ايد و آنرا فقط مخصوصِ بخود ميدانيد و چه کشتارها و جناياتی که نشد ؛ اينهمه اعدام وشکنجه ، اينهمه فحشا و بی ناموسيها، اينهمه سنگسار و دست وپاهای قطع شده ؛ جنگِ 8 ساله ؛ اعتياد، فقر ، بيکاری و ....... ؛
و اين شما هستيد و ما آن زندانبانی هستيم که گفتيم بگذاريد همه ميهن پرست باشند، هم شما وهم ما، و چون نخواستيد و هدفتان فقط تحميلِ باورهای خودتان بود که دقيقاً عينِ ديکتاتوری است، مجبور به حفاظت ميهن از چنگالِ نابخردانی همچون شما شديم، چون ميدانستيم که بنامِ ميهن پرستی، ميهن و ملت را فدای حماقتهای خود خواهيد کرد و ايران را به ايرانستان مبدل خواهيد ساخت و بجای اينکه " همه با هم بينديشيم و همه به ايران بينديشيم "، فقط به خود خواهيد انديشيد و نه به ملت و ميهن .
و امروز، مستقيم و يا غيرِ مستقيم، حکومتِ شما بر سرِ کار است و نتايجِ ميهن پرستیِ شما بوضوح مشاهده ميشود و اگر معنای ميهن پرستی اينست، ما عاشقانِ حقيقیِ ميهن نمی رنجيم اگر ما را خائن بناميد، چون آنچه را شما بسرِ ايرانِ عزيز آورديد، اگر نامش ميهن پرستيست، ما نميخواهيم و تا جان در بدن داريم با آن مبارزه خواهيم کرد.

پاينده ايران و آئين پر افتخارِ پادشاهیس
زنده باد آزادی
جبهه نجات عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Fri Dec 08, 2006 6:34 pm    Post subject: Reply with quote

تو ميگويی، همه اينها دروغست همه اين نارواييها دروغست
تو ای نادان
همه خون وُ جنايتها دروغست؟ همه سنگسار وُ اعدامها دروغست؟
همه شمشير وُ شلاقها دروغست؟ همه عصيان وُ شهوتها دروغست؟
همه زنجير وُ زندانها دروغست؟ همه زجر وُ شکنجه ها دروغست؟
همه بی خانِمانيها دروغ است؟ همه جنگ وُ تباهيها دروغ است؟
همه گندابهء فحشا دروغ است؟ همه رندی وُ اين سودا دروغست؟
همه، اين کودکانِ در خيابان همه، اين بخت بديها هم دروغست؟
کجای اين همه حرفها دروغست؟ کجای اينهمه ظلمها دروغ است؟
دروغ اينست که تو با ما بگويی: همه دين وُ همه شرعها دروغ است
همه الله وُ آياتش دروغ است همه الله ُ اکبرها دروغ است
همه ، از آن محمد تا به مهدی همه احکامِ اين قرآن دروغ است
همه، هم از جهاد وُ هم شهادت همه از دم، به يکجا اين دروغ است
همه قرآن وُ اين حرفها دروغ است همه، از موی سر تا پا دروغ است
همه معراجِ خندانِ شبانه پريدن با خری، از آشيانه
همه احکامِ اللهِ يگانه در آن غارِ حرای مضحکانه
همه، اين قصه های موزيانه در اين قرآنِ پُر فتوا، دروغست
همه، از کربلای احمقانه زِ تاسوعا به عاشورا دروغست
بجز جنگهای آن نامرد محمد که تا امروز، جهان را ميزند گند
کدامِ مابقی حرفها دروغست؟ کجای اينهمه زجرها دروغ است؟
کجای اشکِ آن داغديده مادر بدنبالِ جسد حيران، دروغ است؟
کجای اشکِ آن آواره کودک که از فيضِ شما تنهاست دروغست؟
تفو بر تو، رسولُ الله محمد تفو بر تو، قريشِ لامروت
تفو بر تو وَ خاندانِ سياهت تفو بر اِشکَمِ زايندگانت
تفو بر تو، کجای دين پيام است؟ پيامی از کجای آسمان است؟
وَ حال، بعد از تفوهای فراوان که گرداندم نثارتان، من از جان
پذيرم حکمِ مرتد از دل وُ جان وَ جانم ميدهم از بهرِ ايران
نه ترسی از برای جان دارم نه شرمی من از اين برهان دارم
وَ در روزِ قيامت، گر که باشد به الله وُ محمد تف فشانم

سروده ای از دل: عبدالرضا حيدری جبهه نجات
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Fri Dec 08, 2006 6:43 pm    Post subject: Reply with quote

COMMENTARY
تدريسِ قرآن (24) تعريف وتفسير
(بر گرفته از کتابِ جادوی سياه) نوشته دکتر عبدالرضا حيدری

اجازه ميخواهم، تا پيشاپيش، پوزشِ خود را، بدليلِ تکراری بودنِ بعضی از نکاتی که در زير آمده، اعلام دارم، ولی نکاتِ زير را، بخصوص اينکه در روزهای اخير، متعصبانِ اسلامی در شمشير زنيهای خود فعال شده اند، دارای اهميت ميدانم.

اسلام، بعد از تجاوز بيگانه( اعراب) به ملت ايران تحميل شد و ما مسلمان شديم؛ نظر نميدهم که آيا خوب بود و يا بد، بلکه از خود ميپرسم آيا بايد ميهن پرست باشم و يا مسلمان؟
اگر ميهن پرست هستم، پس تجاوز اعراب که تحميل اسلام را نيز به همراه داشت را بايد محکوم کنم و اگر مسلمان باشم، يعنی حمله و تجاوز اعراب را تأييد کرده ام و ديگر ميهن پرست نيستم.
حال ميپرسم که چه بايد بود، ميهن پرست و يا مسلمان؟ وحمله اعراب به ايران را بايد جشن بگيريم و يا عزا، چون اگر جشن بگيريم، فرهنگ و مليت خود را فدا کرده ايم و اگر مخالفت کنيم، تکليف ما با اسلام، چه ميشود؟

آنانکه ميهن پرستی را بر مسلمان بودن (فرخنده دانستنِ تجاوز اعراب) ترجيح ميدهند، بجز آفرين وارادتِ خاص، سخنی ديگر با آنها ندارم، ولی خطاب به آنان ايرانيانی که ادعای مسلمانی دارند، بايد نکاتی را گوشزد کنم واينکه مسلمان آنستکه به کلام الله و پيامبر و امامان، با دل و جان گوش دهد، چون خلاف آن، حرام است:
در سوره 14 ابراهيم، آيه 4 آمده: که هر پيامبری را فقط برای قومی فرستاديم که به زبان آن قوم سخن گويد ( آيا حضرت محمد از قوم فارس- ايرانی بود و به زبان ما سخن ميگفت؟ و آيا پافشاری ما بر دين اسلام، خلاف کلامِ الله- قرآن نيست و به اين دليل اسلام بر ما حرام نميباشد؟ پس چرا دستورِ الله را زير پا ميگذاريد و خود را مسلمان ميناميد؟)
همچنين در سوره 27 النمل، آيه 91 آمده: ای رسول، تو منحصراً مأمور پرستشِ اللهِ اين بلد(منطقه، محيط، شهر) که بيت الله الحرامش(مکه معظمه) ناميديم، هستی. ( آيا سرزمين و بلد ايران، بيت الله الحرام است و پرستشِ اللهِ آن بلد، با ما نيز ارتباطی دارد؟)
سوره 41 فصلت، آيه44 ميگويد: و اگر ما اين قرآن را به زبانِ عجم(فارسی) ميفرستاديم، کافران ميگفتند چرا آياتِ اين کتاب مفصل و روشن نيست( باز اين آيه نشان ميدهد که قرآن واسلام، فقط برای اعراب و بزبانِ آنان آمده).
سوره 42 شوری، آيه 7 ميگويد: چنين قرآنی را بزبانِ عربی بتو وحی کرديم تا ام القری(مکه) و ساکنينش را بيم دهی و بترسانی ( مگر ما از ساکنينِ مکه هستيم که از اين قرآن بترسيم).
سوره 10 يونس، آيه 47 ميگويد: وبرای هر امتی، رسولی است که هرگاه آن رسول آيد وحجت تمام کند، حکم به عدل خواهد شد ... (پس چرا شما ايرانيان، آموزگار، فيلسوف و دانشمندِ بزرگی( آشوزرتشت) را که راهِ بهزيستی و شادزيستی و پندار، گفتار وکردارِ نيک را به ما آموخت، با چوپانِ بيابانگردی( محمد) از ديارِ جاهلانِ عرب،عوض کرده ايد) .
سوره 26 شعرای، آيه های 195 و 198-199 ميگويد: قرآن بزبانِ فصيحِ عربی آمد و اين کتاب برای عربها نازل شد، چون اگر به زبانِ تازی، برای عجم ميآمد وقرائت ميشد، آنها آن زبان را نميفهميدند و ايمان نمی آوردند( زمانيکه خودِ قرآن و الله ميگويد که بجز تازيان، ديگران زبانش را نميفهمند، شما چرا بزور ميخواهيد ادعای فهمِ آنرا کنيد).
سوره 32 السجده، آيه 3 ميگويد: قرآن را برای قومِ تو(محمد) فرستاديم، چون پيش از تو رسولی برای آنان نيامده، تا توبر آنان رسالت کنی و از معصيتِ الله بترسانی ( محمد برای عربها آمد، چون تا قبل از آن رسولی نداشتند، پس با ما که آموزگاری به بزرگیِ زرتشت داشته و داريم، چه ارتباطی دارد).
سوره 6 الانعام، آيه های 92 و 130: برای هر امتی، پيامبری از خودشان آمده ... ؛ اسلام به تو فرستاده شد که مکه وتوابعِ آنرا هشدار دهی....... ( ما نه از آن امتيم و نه از اهل و يا توابعِ مکه) .
سوره 17 الاسراء، آيه95: برای هر قومی پيامبری است... ( ما از قومِ قريش نيستيم) .
سوره 41 فصلت، آيه 3: اين قرآن کتابيست که آنرا بزبانِ فصيحِ عربی مبين ساختيم ... .
سوره 12 يوسف، آيه 2: به عربی فرستاديم که فهم کنند .... .
سوره 13 الرعد، آيه 37: به عربی فرستاديم .... .
سوره 20 طه، آيه 113: به عربی فرستاديم تا الله را بفهمند ... .
سوره 39 الزمر، آيه 28: به عربی فرستاديم تا از زشتيها دوری کنند ... .
سوره 43 الزخرف، آيه های 3 و 44: به عربی ساختيم که فهميده شود ... ؛ قرآن پياميست برای تو(محمد) وامتِ تو .... .
سوره 46 الاحقاف، آيه 12: موسی را قبلاً کتاب فرستاديم و قرآن کتابی عربيست برای تو( محمد) تا ناباوران را بترسانی .....
سوره 16 النحل، آيه 89: از هر امت شاهدی ميگيريم و از امتِ تو نيز همينطور ... .
سوره 9 التوبه، آيه128: از ميانِ شما، قومِ عرب، پيامبری برای شما فرستاده شد تا هشدارتان دهد........ ( به ترجمه توجه کنيد، " نميگويد که از ميانِ شماريا، قومِ پارسيان، پيامبری برای شما فرستاده شد تا هشدارتان دهد) .

در ارتباط با عشق و علاقهء اللهِ عرب و محمد و امامان نسبت به ايرانيان، احاديثی نيز موجود ميباشند، که در زير به برخی از آنها اشاره ميکنم تا شايد کمی شما را وادار به عميق انديشی کند:
علی(ع)، به حسن و حسين، هنگام رفتن به جنگ نيشابور گفت: از ايران و ايرانی بترسيد و تا ميتوانيد آنها را بکشيد، که اگر سر بلند کنند، همه ما را خواهند کشت.
معاويه به زيادبن ابيد ميگويد: مردم ايران را بايد دستگير کرد، بايد خوار و زبون کرد و همانطور که عمر گفته است، بايد چنان درهم کوبيد که هرگز نتوانند سر بردارند؛ ايرانيان را به نوکری و بندگی بگيريد و کارهای سخت به آنها واگذار کنيد؛ ايرانی بايد هميشه در پشت سر عرب باشد، يادت باشد که عمر چنين فرمان داده.
حسين بن علی، امام سوم ميگويد: ما از تبار قريش هستيم و بر ايرانيان برتريم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما، ايرانی(عجم) هستند؛ هر عربی، از هر ايرانی، بهتر و بالاتر و هر ايرانی، از دشمنان ما هم بدتر است و بايد ايرانيها را دستگير کرد و به مدينه آورد و زنانشان را بفروش رسانيد و مردانشان را به بردگی و غلامیِ اعراب گمارد( متن از کتاب سفينه البحار و مدينه الاثار، صفحه 164، از حاج شيخ عباس قمی)

شايد همين مقدار برای فهمِ اينکه آيا بايد ميهن پرست بود و يا مسلمان، کافی باشد، ولی بسطِ بيشترِ اين موضوع را مفيد دانسته و در ادامه و باز با استفاده از توجيحاتِ اسلامی، اشاره ميکنم که حتی محمد، علی، خديجه و .... ، نيز مسلمان نبودند و اينکه محمد در سنِ 40 سالگی مسلمان شد و بلافاصله علی و خديجه و فاطمه نيز اسلام آوردند، دروغ است و اگر خودِ آنها نيز مسلمان نبودند، آيا اسلام پذيریِ ايرانيان، حکايتِ کاسهء از آش داغتر نيست:
همانطور که در آغازِ اين نوشتار اشاره کردم، مسلمان به کسی گفته ميشود، که تمامی دستورات اللهی را که در قرآن آمده، بطور کامل بپذيرد و اجرا کند.
گفته ميشود که قرآن بصورت وحی، از زمانيکه محمد به سن 40 سالگی رسيد و به پيامبری مبعوث شد، تا سن 63 سالگی و 2 روز قبل از رحلتش به او نازل شد. پس آيا در اين 23 سال و تا سن 63 سالگی، زمانی که هنوز آيات قرآن بطور کامل، نازل نشده بودند و در دست نبودند، کسی ميتواند ادعای طرفداری( مسلمانی) از دينی را بکند که هنوز دستوراتش ناقص است.
و آيا خودِ اين نکته، دالِ بر اين نيست که خود محمد، رسول اسلام نيز فقط 2 روز مسلمان بود، چون آخرين آيه دو روز قبل از رحلتش بر او نازل شد؟
البته باز قابلِ اشاره است که در 2 روزِ پايانِ عمرش، بدليلِ بيماری، در اغمای انديشه بسر ميبرد و باز احکامِ اسلام ميگويند که بر نابالغان، ديوانگان، بيماران و ... ، رعايتِ اسلام واجب نيست، پس در آن 2 روزِ آخر نيز، ايشان از مسلمان بودن، مبری بودند و همچنين چگونه ميتوان پذيرشِ اسلام از سوی علی، خديجه و ديگر مسلمانانِ صدرِ اسلام را، به دينی که هنوز همهء آيه ها و دستوراتش نزول نکرده بودند پذيرفت و آيا اين خودش نشانه تعصب و قبولِ کورکورانه برای رسيدن به قدرت و سهيم شدن در غنايم و زنانِ قبايلِ ديگرِ در جنگ شکست خورده، نيست، تا اعتقاد به فرمانهای اللهیِ هنوز نيامده؟
و ديگر اينکه آيا محمد، پيامبر بود و يا پيام آور، چون همه ميدانيم که جبرئيل پيام الله را برای محمد برد( پس جبرئيل پيامبر و يا رسول الله بود) و محد پيام را از سوی جبرئيل برای بيابانگردان عرب آورد، پس او پيام آور از سوی جبرئيل و رسول جبرئيل بود.
نکته ديگر اينکه اگر مسلمان کسی است که قرآن را بطور کامل و بدون تغيير، بپذيرد و اگر نماز يکی از ارکان اسلام است، کجای قرآن " اشهد ان علی ولی الله" آمده که در نماز شيعيان قرائت ميشود.
و اعتقاد و ادعای ديگر به مهدی موعود( امام زمان)، آيا يک اشتباهِ ديگر نيست:
امام، به معنای پيشوا و پيش نماز است و همانگونه که ميدانيم به هرکسی که جلوی صف نماز بايستد، امام ميگويند( امام جمعه، امام نمازهای جماعت روزانه در مساجد... )، پس، از نظر بيانِ صحيح، امام زمان و يا امامان زمان، تمامی پيش نمازان هستند، چون علاوه بر تعريف لغت امام، اين پيشنمازان در زمان حال نيز زندگی ميکنند.
ضمناً امام زمان را، مهدی موعود نيز خطاب ميکنند، و همه ميدانيم که موعود به معنای چيزيست که وعده آن برای آينده داده شده و در آينده بايد در انتظار تحقق آن وعده باشيم، پس چرا کسی را که انتظار آمدنش را در آينده داريم، امام زمان(که به معنای زمان حال و هم اکنون است) ميخوانيم و اگر او امام زمان است، پس ديگر نميتواند مهدی موعود( وعده برای آينده باشد).

جبهه نجات
عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Mon Dec 11, 2006 6:06 pm    Post subject: Reply with quote


زمزمهء گفتگو ميانِ آمريکا با ايران و سوريه شنيده ميشود.
آمريکا دليلِ چنين گفتگوهايی را، چنانچه صورت گيرد، ايجادِ ثبات و امنيت در عراق توصيف ميکند و گويی ميخواهد حفاظت و امنيتِ گلهء گوسفند را بدستِ گرگ بسپارد.
چگونه است که بعد از چند دهه خط ونشان کشيدن برای يکديگر، ايندو يکباره سخن از همياری و همکاری بميان می آورند و چه چيز پشتِ پرده ميگذرد و چه نتايجی را به همراه خواهد داشت و در صورتِ چنين گفتگوهايی، کداميک از طرفين ( جمهوری اسلامی يا آمريکا ) پيروز ميشود، پرسشی است بغرنج که هر عاقلی را که اندکی با سياست آشنايی دارد، ديوانه ميکند.
با آناليزی ساده ميشود به چند نتيجه رسيد:
اگر قرار بود که گفتگويی ميانِ آمريکا با رژيم ايران صورت گيرد، بعد از حملهء آمريکا به عراق و شکستِ رژيمِ ديکتاتوریِ عراق و دستگيریِ صدام، بدليلِ ترسی که وجودِ حاکمانِ جمهوریِ اسلامی را فرا گرفته بود و فکر ميکردند که بعد از افغانستان و عراق، نوبتِ آنهاست، شرايط بسيار مناسب تر ميبود و نه امروز زمانيکه رژيمِ ايران هم با اعظامِ نيرو وحمايتهای مالی و نظامی از تروريستهای لبنان، فلسطين، افغانستان و عراق و هم با ادامهء فعاليتهای اتميش، شاهدِ ناتوانیِ آمريکا شده است و در موضعِ قدرت قرار دارد و اگر واردِ چنين گفتگوهايیِ شود، حتماً امتيازاتِ بسياری را خواستار خواهد شد که با اطمينانِ کامل ميتوانم بگويم که هيچکدام از اين امتيازات به سودِ ملتِ ايران نخواهد بود و فقط هدف ادامهء عمرِ ننگين و تکميل و افزايشِ قدرتش است که البته در اينصورت، سرنگونیِ چنين رژيمی يا غيری ممکن و يا بسيار بسيار سخت خواهد بود.
يکی از نتايج اين خواهد بود که آمريکا به گمانِ خودش با استفاده از رژيم ايران، آرامش را در عراق ايجاد خواهد کرد، بدون اينکه در نظر بگيرد که اگر چنين آرامشی در عراق توسطِ ايران صورت گيرد، نه تنها وجههء جمهوریِ اسلامی را بعنوانِ قهرمانِ ثبات و امنيت در منطقه بالا ميبرد و موضوعِ تبليغاتیِ رژيم ميشود، بلکه موجبِ استقرارِ رژيمی دينی- تروريستی و خطرناک و دشمنِ با آمريکا در عراق خواهد شد که امتيازی ديگر برای حکومتِ ايران و افزايشِ قدرتش است.
ديگر اينکه حتماً در موقعيتِ فعلی، رژيمِ ايران، قبولِ اين همکاری را مستلزمِ ادامهء فعاليتهای هسته ايش ميکند، که اين هر دو، موجبِ کاهشِ اعتبارِ قدرتِ آمريکا و جهانِ آزاد و همچنين افزايشِ حرکتهای اسلامی فاشيستی در جهان خواهد شد.
نتيجهء ديگر اينست که اعتبارِ آمريکا که هميشه اعلام ميکرد که حامیِ ملتِ ايران و در کنارِ ملتِ ايران برای براندازیِ رژيمِ جنايتکارِ جمهوری اسلامی است، بطورِ کامل در چشمِ ملتِ ايران از بين خواهد رفت و از آمريکا يک چوپانِ دروغگوی بزرگ ميسازد.
نهايتاً چنين گفتگوهايی که جمهوریِ اسلامی از آن بعنوانِ يک قهرمان بيرون خواهد آمد، درسی خواهد بود برای ديگر حکومتهای خطرناک، تا آنها نيز نه تنها شروع به فعاليتهای اتمی کنند، بلکه بدونِ ترس به سرکوبِ ملتهای خود وايجادِ خفقان اقدام نموده و همچنين با استفاده از تبليغات و تحريکاتِ دينی، به قدرتِ خود بيفزايند.
و اگر چنين شود، يکبارِ ديگر بايد اعتراف کنيم که گفتهء بزرگترين جنايتکار چند دههء اخير، يعنی خمينیِ جلاد که ميگفت " آمريکا هيچ غلطی نميتواند بکند " به کرسی نشسته خواهد شد، که بسيار خطرناک است.

ظاهراً بعضی حرکتهای ديگر نيز در حالِ اقدام ميباشند، که چنانچه صحت داشته باشند، ميتوان آنانرا بعنوانِ پيش زمينه ای برای اين گفتگوها تصور کرد:
در اين ميان ميتوان به خلعِ احمدی نژاد و جايگزينیِ وی با يک عنصرِ بظاهر ميانه رو تر بعنوانِ رئيسِ جمهور در ايران اشاره کرد؛
ديگر شايعهء بيماریِ خامنه ای است که ممکن است به مرگِ وی خاتمه يابد؛
سفرهای خارجیِ خاتمی و بلند پروازيهای داخلیِ رفسنجانی را نيز نميتوان ناديده گرفت؛
عقب نشينیِ و شکستِ اسرائيل وپيروزیِ حزب الله لبنان نيز در اين سناريو جايگاهِ خود را دارد؛
البته واردِ نکته سنجيهای بيشتر و ارتباطِ ترورِ رفيق حريری، يا عدمِ حمايتهای کشورهای منفعت طلبِ اروپايی از آمريکا، و يا چوب لای چرخ گذاريهای روسيه وچين و حمايتشان از جمهوریِ اسلامی، و يا مانورهای قدرت طلبانه با موشکهای دور بُرد از سوی ايران، و يا کنفرانسهای بسيار متعدد در يکسالِ اخير از سوی آزاديخواه نماهای مزدور وعواملِ جمهوریِ اسلامی ايران در آمريکا و اروپا و ...... نميشويم!!!!! .
در چنين شرايطی، همانطور که اتحاد جماهيرِ شورویِ سابق، بعنوانِ رهبر وپدر بزرگِ کمونيسم، دولتهای دست نشاندهء بسياری را تحتِ کنترل و پوشش خود داشت، انتظار ميرود که در لبنان، افغانستان، عراق و ...... ، جمهوريهای اسلامیِ ديگری به پدر بزرگیِ جمهوریِ اسلامیِ ايران برقرار شوند و اگر اينچنين شود، بزودی تعادلِ سياسی و نظامیِ جهان بطورِ کامل دگرگون خواهد شد و شاهدِ نقشه ای جديد از تقسيمِ قدرت در جهان خواهيم بود که در آن چين و جمهوریهای اسلامی، حرفِ اول را خواهند زد و در آنروز است که همهء جهان بايد خاک بر سرِ خود بريزند که با آوردنِ خمينی و سرنگونیِ رژيمِ پادشاهی، چنين مصيبتی را دامان گيرِ نه تنها ملتِ ايران، بلکه تمامِ جهان کردند.

جبهه نجات
عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Mon Dec 11, 2006 6:12 pm    Post subject: Reply with quote

"Save People" <savepeople@humanitary.ro> Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by humanitary.ro. Learn more
To: "JEBHEIE NEJAT" <savepeople@humanitary.ro>
Subject: J.N.
Date: Sat, 9 Dec 2006 09:22:57 +0200

نميدانم تصميم در تعويضِ عنصرِ انتصابیِ جمهوریِ اسلامی ( احمدی نژاد ) از سمتِ نمايشیِ رياستِ جمهوری، تا چه حد حقيقت است و يا شايد سناريوی ديگريست برای مشغولسازیِ افکارِ عمومی برای مدتی ديگر، ولی هر چه باشد، به هيچ وجه هدف دموکراتيزه کردنِ ايران و استقرارِ مردم سالاری نيست، جون دموکراسی و اسلام در مغايرت و تضادِ کامل ميباشند.
با اينکه تکرارِ مکررات است، ولی دوباره اشاره ميکنيم که کليدی ترين راهِ ممکن برای حلِ مشکلاتِ جهانی، چه از نظرِ امنيتی، ثباتِ اقتصادی و سياسی، سرنگونیِ جمهوریِ اسلامی ميباشد و باور به هر روشِ ديگر به غير از آن، ساده لوحی و يا خود فريبی ميباشد.

بر اين پيرامون، آنانکه روشهای ديگری همچون مدارای با رژيم برای اصلاحِ تدريجیِ آن، يا دموکراتيزه کردنِ حکومت با گفتگو و طرحهايی اينچنينی را که در سالهای اخير با عناوينِ مختلف مثلِ گفتگوی تمدنها، دموکراسیِ اسلامی، رفراندومِ درون حکومتی و ......... را برای حلِ اين بحرانِ جهانی مدِ نظر دارند، يا ساده لوح و نادان ميباشند و يا بجای مسئوليت در قبالِ بشريت و وجدان، مأموريت برای تداومِ تشنج دارند.

اگر پای کسی زخمی شود يا ميتواند آنرا پانسمان کند و يا تا زمانِ بهبود با عصا راه برود؛ اگر دستِ کسی را بشکنيم، تا بهبودِ دستِ شکسته از دستِ ديگر استفاده ميکند، ولی اگر قلب و يا مغزِ کسی را از کار بيندازيم، تمامیِ اعضا ، بدونِ توانايیِ بهبودیِ بعدی، از کار می افتند.
حزب الله، حمس و ديگر گروههای تروريستی- اسلامی، پاهای هشت پای جمهوری اسلامی هستند که در صورتِ زخمی شدنِ يک پا، پاهای ديگر فعال خواهند ماند و تنها راهِ نجات از دستِ اين هزارپای خونخوار وبد چهره، نابودیِ کاملِ آن توسطِ هدف قرار دادنِ سر و يا قلب يعنی مرکزيتِ آن، جمهوریِ اسلامی ميباشد.
بر اين اساس، منطق حکم ميکند که بايد شريانِ اصلیِ نظامی، مالی و ايدئولوژيکیِ گروههای تروريستی را که تنها با سرنگونیِ جمهوریِ اسلامی ميسر است، بست.
همه آزادگان اين را ميدانند و در اين تقريباً سه دهه آنرا فرياد ميزنند، ولی گويی اين پيام به جهان، ياسين در گوشِ خر خواندن است.
و امروز همين گوش بسته ها دوباره به کذب گويانی که دم از دموکراسیِ اسلامی ميزنند، ميدان ميدهند وبه تقصيراتِ خود که اولينِ آن حمايت از روی کار آمدنِ خمينی بود، می افزايند.
به اميدِ اينکه اينبار پنبه از گوش در آورند، آگاهشان ميکنيم که اين دروغگويانی که پرچمِ دموکراسیِ اسلامی بدست گرفته اند، در حقيقت نادانسته بنيانِ دينی ديگر ميريزند که هرچه ميتواند باشد بجز اسلام، چون اسلام به صراحت نظراتِ خود را در قرآن، در فقط يک کلمه " قصاص" خلاصه ميکند و واژه دموکراسی به هيچ وجه با منطقِ اسلامی تطابق نداشته و در مغايرت است.
دموکراسیِ اسلامی هر معجونی ميتواند باشد بجز اسلام؛ اگر قبول ندارند ميتوانند قرآن را دوباره خوانی کنند، اگر البته قبلاً آنرا خوانده اند و اگر نه، حداقل برای اولين بار هم که شده آنرا بخوانند تا به ماهيتِ اصلیِ اسلام و دروغگويی خود بنامِ دموکراسیِ اسلامی پی ببرند.

جبهه نجات
عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Fri Dec 15, 2006 5:00 pm    Post subject: Reply with quote

ما اهورا را پرستيم وُ شما الله را
اين تفاوت بينِ ماست وُ اين کجا وُ آن کجا
اين يکی لطف وُ صفا را، آن دگر ظلم وُشرر
خود ببين ايندو خدا را ، اين کجا وُ آن کجا
حال که ديديم هر دوی آنرا در اين غوغا جهان
پرسشِ امروز در اينست، اين کجا وُ آن کجا

شعر از عبدالرضا حيدری


دانه فلفل سياه وُ خالِ ماهرويان سياه
هر دو جان سوزند، اما اين کجا وُ آن کجا
تيغِ جلادان کج وُ ابروی دلدار نيز کج
هر دو خون ريزند، اما اين کجا وُ آن کجا
شاعرِ شب زنده دار وُ مردِ دزدِ راهزن
هر دو شب خيزند، اما اين کجاوُ آن کجا


چند روزِ پيش نوشتاری از سوی جنابِ ميرفطروس بدستمان رسيد که به نکاتِ مهم و قابلِ اهميتی در ارتباط با بنيادگرايیِ اسلامی اشاره ميکرد.
در همين زمينه، تقريباً دو سالِ پيش ، جبهه نجات نيز نوشتاری را تحتِ عنوانِ " اسلام= شمشير"، به امضای اينجانب( عبدالرضا حيدری) پخش نمود، که مجدداً بخشی از آن خدمتِ همميهنانِ گرامی ارسال ميگردد:

................ ؛ شايد بدونِ انقلابِ سياهِ 1357، بدونِ طالبانهای افغانستان، بدونِ بمب گذاريهای حزب الله، حمس، اخوان المسلمين و .... ، هنوز معنای حقيقیِ بنيادگرايیِ اسلامی را نميدانستيم.
همانطور که بدونِ جهان طلبیِ هيتلر، درکِ معنای فاشيسم سخت تر ميبود و يا بدونِ جهان طلبیِ کمونيسم( ايدئولوژیِ مارکسيسم- لنينيسم) و پيروزیِ موقتِ آن، ممکن بود تصوری ديگر از اجتماعی کردنِ کمونيسم ميداشتيم.
تجربه های عينی از اين سه پديدهء جهانی(فاشيسمِ هيتلری؛ کمونيسمِ استالينی؛ فناتيسمِ اسلامی- محمدی)، حقايق را روشن کرد و موجبِ درکِ آسانترِ خطراتی که برای نه فقط کشورها و ملتهای تحتِ سلطهء اين پديده ها، بلکه برای همه جهان بوجود می آوردند، گرديد.
از آن سه پديدهء خطرناک، از دو تای آن امروز بجز صفحه ای از تاريخ و البته صفحه ای سياه، چيزی بيش باقی نمانده، ولی خطرناکترينِ آنها که بنيادگرايیِ اسلامیست، هنوز بشر و آزاديها و حقوقِ او را تهديد ميکند و ريشه های آزادی را همچون موريانه از درون ميجَوَد و روزبروز بيشتر پيشروی ميکند.
آيا اين پديدهء باقيمانده، از آندوی ديگر قويتر است که هنوز موفق به ريشه کن کردنِ آن نشده ايم؟

بنيادگرايیِ اسلامی، همان تعصبِ کورکورانه و يا افراط در باوری است کهنه و پوسيده که هدفِ به کرسی نشاندنِ سنتهای جنگجويانه و ظالمانهء صده ها و هزاره های پيش، يعنی زمانِ بَدوِ پيدايشِ اسلام را دنبال ميکند.
بنيادگرايیِ اسلامی و يا اسلامِ بنيادگرا را نبايد از خودِ اسلام مجزا دانست و يا دو چيزِ متفاوت تصور کرد، چرا که رعايتِ دستوراتِ اسلامی يعنی قبولِ بدونِ قيد و شرطِ سنتها و فرمانهای اللهی و محمد، که همانا خودش بنيادگرايی است، پس واژه هايی مثلِ اسلامِ نوين و يا دموکراسیِ اسلامی، بجز بازیِ با کلام با هدفِ فريبِ جوامع، چيزِ ديگری نيستند.
بنيادگرايیِ اسلامی يعنی نه تنها رد و نفیِ هر فرهنگی، بخصوص فرهنگ و ارزشهای جوامعِ آزاد و بلکه تلقين وتحميلِ بزورِ شمشير و يا بمب و انفجارِ فرهنگِ اسلامی به آن جوامع وجوامعِ ديگر.

طراحانِ اينگونه انديشه های افراطی- اسلامی که همانا خودِ اسلام است، با استفاده از روشهای متفاوت سعی در تحقق اهدافِ خود که همان تحميلِ سنتها و روشهای زيستِ( و نه بهزيستی) چند هزاره پيش است را ميکنند.
باورمندان به چنين انديشهء باطبی(فناتيسمِ دينی= بنيادگرايیِ اسلامی)، از استفاده از هيچ روش و امکانی برای رسيدن به اهدافشان کوتاهی نميکنند و يکروز با زورِ اسلحه و کشتار و با تهديد وبمب گذاری و روزِ ديگربا فريبِ مردم توسطِ سخنوری وظاهری آراسته و انسان معابانه ومنطقی بخود گرفتن، سعی در ميخکوب کردنِ اهدافِ خود را دارند و با استفاده از تيترهای فلسفیِ پر محتوا، مثلِ گفتگوی تمدنهای خاتمی که در اصل هيچ گفتگويی بينِ تمدنها را دنبال نميکند، بلکه هدفشان پيروزیِ باورِ افراطيشان در جنگِ تمدنهاست، جنگ ميان تمدنِ اسلامی( اگر بتوان آنرا تمدن ناميد) و تمدن و فرهنگِ شعور و منطق، و هدفِ آنها چيزی نيست بجز غلبهء تمدنِ خشونت و سرکوبِ اسلامی با استفاده از قهرِ اللهی و شمشيرِ محمدی.
و اينگونه است که ميکشند و کشته ميشوند؛
ميکشند تا مردمِ بيگناهی را که به خيالِ آنان دشمنند به جهنم بفرستند و به عشقِ شهادت کشته ميشوند تا به اعتقادِ ناقصِ خود، از نعمتهای بهشت فيض ببرند.
همين باورِ به شهادت، معما و دروغی است که به اين مغزهای شستشو شده تلقين گشته و آنها را در مسيرِ خودفراموشی برده و برای رسيدن به اللهِ کذايی، وادار به خودکشی و البته دگرکشی بنام کافرکشی ميکند، پس هدفِ آنها، حتی اگر از واژه هايی مثلِ گفتگوی تمدنها، اسلامِ نوين، دموکراسیِ اسلامی و غيره استفاده کنند، به هيچ وجه عقلانی کردنِ دين نيست، بلکه دينی کردنِ عقلانيت، که همان بی عقلی است، ميباشد؛ ............... .

عبدالرضا حيدری
جبهه نجات
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Thu Jan 04, 2007 6:32 pm    Post subject: Reply with quote

هفدهم ديماه

مقايسه دو انديشه تاريخی در مورد زنان:
الف) تفسير و توصيف فرمان کشف حجاب(دفع و رفع حجاب) = رضا شاه کبير
ب) تمثيلات و خطبه های محمد( پيامبر اسلام ) از کتاب مستند و معتبر اسلامی= نهج الفصاحه

هفدهم ديماه روز زن، فرمان کشف حجاب از سوی رضا شاه بزرگ صادر شد:
1) يکی از اهداف اين فرمان، برابری زنان و مردان بود چراکه هر دوی آنان مخلوق يک آفريدگار بوده و بر يکديگر برتری ندارند.
2) حضور زنان در اجتماع و فعاليتهای اجتماعی
3) ايجاد امکانات تحصيلی برابر با مردان، برای زنان، تا مراحل بالای تحصيلی
4) تلقين اعتماد به نفس و احترام به زنان
5) نجات زنان از اسارت و بردگی و خشونت مردان و خانه نشينی اجباری
6) حضور و اشتغال زنان در ادارات، به عنوان افرادی برابر با مردان
7) تأييد توانايی و هوشمندی زنان، در امور اجتماعی
Cool قبول زنان به عنوان عضوی مفيد در جامعه
9) ابطال و طرد انديشه مردسالاری
10) ابطال و طرد انديشه حاکميت مردان بر زنان
11) قبول زنان به عنوان يکی از الگوهای برابر انسانی و زيربنايی اجتماعی
12) و ........

پيامبر اسلام در مورد زن چنين ميگويد:
1) درباره زنان از خدا بترسيد و آنها پيش شما اسيرند(شماره 45، صفحه163)؛
2) از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد، زيرا شيطان نگران و در کمين است و يکی از دامهای شيطان برای پرهيزگاران، زنانند (شماره 50، صفحه 164)
3) محکمترين سلاح شيطان، زنان هستند.(شماره 970، صفحه350)
4) از بی لباسی برای نگهداری زنان در خانه کمک جوييد، زيرا لباس فراوان و زينت، عامل تمايل زن به بيرون رفتن ميشود (شماره 282، صفحه209
5) زنان را بی لباس بگذاريد تا در خانه ها بمانند.(شماره 343، صفحه 220)
6) زنانی که از خانه های خود، برای شکايت از شوهرانشان بيرون ميروند، دشمن ميباشند.(شماره 960صفحه348)؛ هر زنی که بدون اجازه شوهرش از خانه بيرون رود، مورد خشم خداست تا به خانه برگردد و شوهرش را راضی کند(شماره 1020، صفحه359)
7) زنان معطر و زينت و آرايش يافته، با النگوهای طلا و پارچه های فاخر، فتنه ای بزرگ ميباشند(شماره 314، صفحه215
Cool بزرگترين فتنه، بر امت، شراب و زنان ميباشند(ش 2611، ص 694)
9) زنانی که معطر و آرايش کرده از معابر ميگذرند، حکم زناکاران را دارند و مايه آتش و ننگ و عار هستند.(ش 177، ص 188) و (ش 1019، ص 359) و (ش 188، ص 190) و(ش 2157، ص 611)
10) قيمت گذاری روی زنان= بهترين زنان آنانند که زيباتر بوده و خرج و مهريه کمتری دارند(ش356، ص222) و (ش 357، ص 222 تا 223) و (ش 929، ص 342)
11) اگر مردی هيچ خیری به زنش نرساند، مهم نيست، ولی اگر زنی در رابطه با بی خيری شوهرش اعتراضی بکند، تمام اعمال نيکش بی اثر ميشود (ش 226، ص198) و بهترين زن، آنست که با تن و مال خود، از شوهرش فرمان ببرد.(ش 1504، ص 469)
12) وقتی کار مسلمانان بدست زنان بيفتد، مرگ و قبر برای مردان، بهتر از حيات است(ش232، ص198 تا 199)؛ گروهی که کار خود را بدست زنان سپارند، هرگز رستگار نميشوند(ش2294، ص639) و گروهی که زمامدارانشان زن است، رستگاری نبينند(ش2551، ص683
13) زن بداخلاق را بايد طلاق داد وگرنه دعا و نماز شوهر، مستجاب نميشوند(ش1253، ص 413)؛ زن، دام شيطان است(ش1792، ص 534) و (3153، ص789) ؛ بيشترين اهالی جهنم، زنانند(ش 331، ص 219) و کمترين اهالی بهشت، زنانند(ش 603، ص274)؛ اگر زن نبود، مردان به بهشت ميرفتند و خدا، آنگونه که شايسته اوست، پرستيده ميشد(ش2358، ص653) و (ش 2361، ص653
14) مردان بر زنان حقوقی دارند و زنان در برابر مردان، تکاليفی(ش1388، ص445 تا 446)
15) زن مومن، زنی است که به وقت ناهار و شام، بر زمين ننشيند تا شوهر او از خوردن فراغ يابد(ش2318، ص644)؛ زنی که شوهرش او را به بستر خواهد و زن آن را به تعويق انداخته تا شوهر به خواب رود، لعنت خدا بر اوست(ش2237، ص628
16)بهترين مساجد زنان، کنج خانه آنهاست(ش1532، ص474)
17) اگر به کسی دستور ميدادم کسی ديگر را سجده کند، به زن دستور ميدادم تا شوهرش را سجده کند(ش2348 و 2349، ص 650 تا 651)
1Coolو ........

در پايان، انتخاب و حقانيت يکی از اين دو انديشه را، در توانايی استدلال و فهم منتخبين ميگذاريم و هفتاد و يکمين سالروزِ 17 ديماهِ 1314 را خجسته ميداريم.

پاينده ايران
درود به روان پاک رضا شاه بزرگ
جبهه نجات دکتر عبدالرضا حيدری
JEBHEIE NEJAT
ABDOLREZA HEIDARI
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Thu Jan 04, 2007 6:37 pm    Post subject: Reply with quote

: "Save People" <savepeople@humanitary.ro> Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by humanitary.ro. Learn more
To: "JEBHEIE NEJAT" <savepeople@humanitary.ro>
Subject: Fw: jane yek nafar dar khatar ast
Date: Wed, 3 Jan 2007 21:44:40 +0200

----- Original Message -----
From: arshan 10
To: xxxxxxxxxxxxxxxxxx
Sent: Wednesday, January 03, 2007 8:33 PM
Subject: jane yek nafar dar khatar ast


http://arshan10.multiply.com/journal/item/145 lotfan in email ra be tamame rasaneha va hoghoghe bashar pakhsh konid mamnoon

Jan 3, '07 1:57 PM
for everyone

فوري فوري
هموطنان هم ميهنان اير ا نيا ن
جان يك تن ديگر ازمبارزين درمعرض خطر قرار دارد.
برابر اطلاع واصله آقاي حسين فروهيده كه بيش از3 ماه بود كه ازسرنوشت ايشان اطلاعي دردست نبود، هم ا كنون روشن شده است كه دردست عوامل سفاك رژيم جمهوري اسلامي گرفتار شده ، بنحويكه بعداز يكماه جستجوي طاقت فرسا ازسوي مادر اين مبارز، آخوندي بنام حجازي خطاب بمادر ايشان اعلام نموده است كه اين فرد بدليل تماس با عناصر ضد انقلاب دستگير شده ودر مكان نامعلومي زنداني ميباشد.
بذينوسيله ازركليه هم وطنان در درون وبرون مرز، وازنهادهاي حقوق بشري ومحافل سياسي جهاني انتظار ميرود تا براي حفظ جان و تامين سلامت حسين فروهيده سريعا" اقدام نمايند وبراي نجات جان اين مبارز آزاديخواه رژيم اسلامي را تحت فشار قرار بدهند.

جمعي از فعا لين حقوق بشر ومبارزين سياسي در درون مرز

arshan_news@yahoo.ca
arusak39@hotmail.com
mehr@mehr.org


__________________________________________________
Do You Yahoo!?
Tired of spam? Yahoo! Mail has the best spam protection around
http://mail.yahoo.com
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Thu Jan 04, 2007 7:23 pm    Post subject: Reply with quote


چند روزی بيش به پايانِ سالِ 2006 نمانده ؛
سالی که پر از نابسامانيهای سياسی و اجتماعی برای همميهنانِ درون مرز و همچنين پر از کشمکشها و نزاعهای سياسی در ميانِ اپوزيسيونِ برون مرز بود؛
سالی که تحريکهای بين المللیِ حکومتِ ضدِ مردمیِ جمهوریِ اسلامی، اولين تنبيهِ جمهوریِ اسلامی از سوی جهانِ آزاد را به همراه داشت؛
سالی که يکی از مزدورانِ جمهوری اسلامی در سمتِ رئيس جمهورِ انتصابی، به دفعات خواستارِ حذفِ اسرائيل از نقشهء جهان شد؛
سالی که جنگِ اسرائيل وحزب اللهِ دست نشاندهء لبنان، بی نتيجه پايان يافت؛
سالی که انتخاباتِ ميان دوره ایِ آمريکا، بسودِ حزبِ دموکرات پايان يافت؛
سالی که ارسالِ علنی و مخفیِ مزدورانِ جمهوریِ اسلامی به خارج و سخنرانيهای فريبکارانهء آنها، بيش از هر سالِ ديگر فعال بود؛
سالی که شايد نااميدی و خستگی، بسياری از مبارزانِ آزادیِ ميهن را رنجاند؛
سالی که افشاگريها و روشنگريهای بدونِ واهمه از اسلامِ نابِ محمدی، بسياری از افکار را بيدار ساخت.

اندکی بيش به پايانِ سالِ 2006 نمانده و وظيفه ميدانم که به اين مناسبت وهمچنين آغازِ سالِ جديدِ 2007 ، " آرزوی درخشندگیِ پر شکوهِ خورشيدِ ايزدی و غلبهء آن بر تاريکی و سياهیِ شبِ اللهی را برای همگان داشته باشم " .

در اين سال، تمامِ روشهای سياسیِ داخلی وخارجیِ جمهوریِ اسلامی، نشانگرِ يک پيامِ مشخص بود :
" اگر به من ( جمهوری اسلامی) احترام بگذاريد و يا به دست بوسِ من بياييد، بدان معناست که از من ميترسيد، پس از شما سواری خواهم گرفت و جناياتم را ادامه خواهم داد و اگر به من اهانتی کنيد و يا با من مخالفت کنيد، دشمنِ اسلام و الله هستيد و شما را خواهم کشت " .
در پاسخ به اين پيامِ عملکردیِ جمهوریِ اسلامی، با گفتارِ زير، سالِ 2006 را به پايان ميرسانيم و خود را پر توانتر آمادهء مبارزه با رژيمِ جنايتکارِ جمهوریِ اسلامی در سالِ 2007 ميکنيم:

" از الله نميترسيم، چون اوحقيقت ندارد، ولی از کسانيکه از 14 قرنِ پيش تا به امروز، خود را نمايندهء اين اللهِ خيالی و دروغين ميدانند و از زبانِ او سخن ميگويند، ميترسيم، چون آنها وجود دارند و امروز در بسياری از نقاطِ جهان حکومت ميکنند، ولی به اين جنايتکاران يادآور ميشويم که ترس، عاملِ تولدِ جرأت است و همين ترس موجب شد که امروز با تمامِ توان و جرأت، در مقابلِ آنها بايستيم و در دهانِ آنها و اللهِ کذابشان بزنيم؛
امروز آنقدر جرأتمان زياد شده که گاهی اوقات از چنين جرأتی که ما را به مبارزه با چنين ديوِ سياهی واداشته ميترسيم، ولی همين نيز موجبِ تشديدِ جرأت ميشود و نشان ميدهد که اين ديو توخاليست " .

هم ميهنانم، به اميدِ روزیکه همهء ايرانيان، بر اين الله ِ خيالی و نمايندگانش فريادِ " بجنگ تا بجنگيم" سر دهيم، و اطمينان دارم ، با اينکه آنها با شمشيرِ ذولفقار به جنگ می آيند، اسلحهء ما که ميهن پرستی و توانِ انديشه و درکِ حقيقت و تشخيصِ آن از دروغ است، قويتر ميباشد، آرزوی سالی سرنوشت ساز و رهايبخش را برای همگان وميهن عزيز ايران دارم.

پاينده ايران زنده باد آزادی
جاويد آئين پر افتخار پادشاهی
جبهه نجات
عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Thu Jan 11, 2007 5:57 pm    Post subject: Reply with quote

هم ميهنان گرامی

اين جانور، هشت پا نيست، بلکه هزار پا ميباشد و هرگاهی سری از سوراخی بيرون می آورد تا ملتِ ايران را فريب دهد و همينکه با افشاگريها و مقاومتهای ملتِ آزاده و اپوزيسيون روبروميشود و دست و پای او قطع و يا کوتاه ميشود، می بينيم که سر از سوراخی ديگر برای فريبِ ملت بيرون می آورد.
اين جانور، فقط جمهوریِ اسلامی نيست، بلکه تمامی آنانيکه خواسته ها و ادعاهايشان، خواسته و يا ناخواسته در جهتِ ادامهء عمرِ جمهوریِ اسلامی و يا در خلافِ جهتِ ملتِ ايران است، در اين معجونِ متعفن شريکند.

گروهی فرياد ميزنند که 28 مرداد کودتا بود؛ سعی کرديم محترمانه، معنای کودتا را با اشاره به واژه نامه های زبانِ فارسی و ديگر زبانها، به آنها بياموزانيم تا شايد بفهمند که اشتباه ميکنند، ولی باز هم ميگويند که کودتا بود.
امروز به اين نتيجه رسيده ايم که يا بيسوادند!!!! و يا مغرضانه برای دستيابی به هدفهای ضدِ مردمی و پشتِ پردهء خود و يا ديگر اربابان عمل ميکنند، که در اينصورت خودفروخته و مزدورند و هر آنچه را که محترمانه تا به امروز پاسخشان داديم، ياسين در گوشِ خر خواندن بود.

گروهی ديگر فرياد ميزنند رفراندوم::::::: در اين ارتباط نيز همگیِ مبارزان وآزاديخواهان پاسخ دادند و اينکه رفراندوم يکی از نمادها و ستونهای آزاديست و نه تنها هيچکس منکرِ آن نيست، بلکه ما نيز آرزوی آن را داريم، فقط اينکه بايد توجه کرد که اجرای هر اقدامی، شرايطی مناسب را نياز دارد.
انجامِ يک رفراندوم، قبل از هر چيز نياز به يک محيطِ اجتماعی و سياسیِ آزاد در جامعه را برای معرفیِ آلترناتيوهای متفاوت دارد، ديگر اينکه نياز به امکاناتِ اجرايی، نظارتی و اقتصادی و ... دارد، که هيچکدام از اين ضرورتها در زمانِ حاکميتِ جمهوریِ اسلامی قابلِ اجرا نميباشند و نه فقط که رژيم به چنين کاری تن نخواهد داد، و حتی اگر بزور بخواهيم خود را در عمقِ خيال پردازی فرو بريم و تصورِ قبولِ چنين رفراندومی را از سوی رژيم داشته باشيم، در آنصورت، حتماً شرايطِ ديگرِ اجباری و لازمهء برقراریِ يک رفراندوم، که بمعنای رأیِ آزاد و شمارشِ حقيقیِ آراء در يک محيطِ آزاد ميباشد، عملی نيستند ونتيجهء چنين کاری حتی اگر انجام گيرد، به نفعِ رژيم خواهد بود، که در اينصورت شاهدِ سناريويی خواهيم بود که فقط نامش رفراندوم است، ولی در عمل مردم فريبی ميباشد.

امروز دوباره شاهديم که گروهی مغرض، فرصت طلب، موج سوار و خائن، سعی در تحميلِ چنين طرحِ کذايی را که حدودِ 2 سالِ پيش با مقاومتِ اپوزيسيون و ملتِ ايران روبرو شد، برای پوشش گذاری بر اهدافِ پشتِ پردهء خود ميکنند و همچنين تقاضای نظارتِ سازمانِ ملل برای اجرای اين رفراندومِ دروغين را ميکنند!!!! .
بگذريم از اينکه رژيمِ ايران هيچ ارزشی برای سازمانهای بين المللی قائل نيست و باز اگر دوباره در عمقِ خيال پردازی فرو رويم وتصور کنيم که رژيم چنين طرحی را بپذيرد و حتی امکاناتِ اجرای آزادِ آنرا نيز فراهم کند!!!، به هيچ وجه نميتوان اهانتی را که اجرای چنين پيشنهاد و طرحی به ملتِ ايران ميکند ناديده گرفت.
آيا ملتِ ايران اينقدر نادان و عقب افتاده است که خارجيان بايد برايش رفراندوم برقرار کنند؟
آيا حقيقتاً حضورِ سازمانِ ملل و يا ديگر نهادهای اين سازمان، در حدِ نظارت خواهد بود و يا اينکه منظور دخالت است و هدف ايجادِ حکومتی مستعمره و به دلخواهِ قدرتهای بزرگ است؟
اپوزيسيون به اين موارد و نتايجِ خطرناکِ آن، بصورتِ بسيار کلی تر، در طرحِ رفراندومِ جنجالی- کذايیِ سازگاراها، در 2 سالِ پيش پرداخت، ولی امروز دوباره در دستورِ کار گذاشتنِ اين طرحِ ضدِ ملی نشان ميدهد که اين پيشنهادکنندگان نيز، مثلِ آنهايی که هنوز 28 مرداد را کودتا مينامند، يا بيسواد ونادانند!!! و يا مغرض، مزدور وخودفروخته و هر چه ما و ديگران فرياد زديم، ياسين در گوشِ خر خواندن بود.

همميهنانِ گرامی، اينبار نيز بايد در مقابلِ چنين توطئه ای، با تمامِ توان و نيرو ايستادگی کنيم، چرا که نظارتِ سازمانِ ملل در يک رفراندوم، فقط بعد از سرنگونیِ جمهوریِ اسلامی و استقرارِ آزادی و ايجادِ محيطِ مناسب برای برقراریِ چنين رفراندومی و از همه مهمتر دعوتِ ملتِ ايران از اين سازمانها، معنا پيدا ميکند و در غيرِ اينصورت به هيچ وجه نظارت نيست، بلکه دخالت برای ايجادِ حکومتی دست نشانده، مثلِ عراق و افغانستان ميباشد.

جبهه نجات
عبدالرضا حيدری
Back to top
View user's profile Send private message
blank



Joined: 26 Feb 2004
Posts: 1672

PostPosted: Wed Feb 21, 2007 6:11 pm    Post subject: Reply with quote

COMMENTARY
تدريسِ اسلام( 28
بر گرفته از کتابِ 14 قرن دروغ) نوشته دکتر عبدالرضا حيدری

با درود
تا کنون نوشتارهايی تحت عنوانِ تدريسِ اسلام، برگرفته از کتابِ " جادوی سياه " خدمتِ هم ميهنان ارسال گرديد.
در ادامه ، نوشتارهايی را با همين عنوان( تدريسِ اسلام)، که بر گرفته از کتابِ " 14 قرن دروغ " ميباشد، ارسال خواهيم کرد.
اسلام، علاوه بر قرآن، بر سنت، که روشها و رسوم و سنتهای زندگیِ محمد ميباشند، استوار است، و مذهبِ شيعه علاوه بر سنتهای محمد، از سنتها وروشهای زندگیِ امامان( حديث) نيز پيروی ميکند.

در آغازِ پيدايشِ اسلام، بعضی از مسلمانان علاوه بر رابطهء پيامبر و مريد، از رابطه ای خاص و صميمی تر با محمد بهر مند بودند، که محمد آن افراد را برادرانِ خود ميناميد که از آن ميان به ابوبکر و حمزه، ميتوان اشاره کرد.
نقل از ابن عباس آمده که از پيامبر خواستم تا با دخترِ حمزه ازدواج کند؛ پيامبر فرمود که نميشود، چون حمزه دوستِ بسيار نزديکِ من و برادرِ من است و دخترِ او، همانند برادرزاده و يا دختر خواندهء من است( کتابِ صحيح بخاری، جلد7، بخش 62، شماره 37).
نقل از عورسا آمده که پيامبر از ابوبکر، اجازهء ازدواج با عايشه را خواست و ابوبکر مخالفت کرد و گفت که من دوستِ صميمی و برادرِ تو هستم و عايشه مثلِ دخترِ توست و چنين ازدواجی ممکن نيست؛ محمد رسول الله در پاسخ به ابوبکر گفت که تو برادرِ من در دينِ الله و کتابِ او هستی و نه برادرِ خونی، و ازدواجِ من با عايشه مانعی ندارد( کتابِ صحيح بخاری، جلد7، بخشِ 62، شمارهء 1Cool.
نقل از ابوحوريرا آمده که، پيامبر اسلام فرمودند که برای ازدواج با زنانِ باکره، نياز به قبولِ ازدواج از سوی آنها ميباشد؛ از رسول الله پرسيدند که چگونه ميتوانيم از موافقتِ آنها با خبر شويم؟ و رسول فرمود: يا مستقيم پاسخ ميدهند و يا اگر سکوت کردند، سکوتِ آنها بمعنای موافقت است(صحيح بخاری، جلد 7، بخش 62، شماره 67).
قابلِ توجه است که اگر در موضعِ مقايسه قرار گيريم، يکی از بزرگترين اشتباهاتِ اخلاقیِ جامعهء امروز که جرم نيز محسوب ميشود، نزديکی با کودکان است؛ اگر به تاريخ بازگرديم، در کتابِ يهوديان آمده که ازدواج با دختری که کمتر از 13 سال دارد مجاز نيست؛ همچنين در امپراطوریِ يونان و رومِ باستان، حداقلِ سن برای ازدواج، 30 سالگی بود؛ در تاريخِ دور، بسياری قبايل، سنِ حداقل برای ازدواج را زمانی ميدانستند که عادتِ ماهيانه شروع شود.
حديث از قولِ عايشه ميگويد که محمد به عايشه گفت که زمانيکه تو 4 سال داشتی، الله تورا دو بار با لباسِ نازکی از ابريشم به خوابِ من آورد و گفت که اوهمسرِ توخواهد بود و من چون اين خواست و دستورِ الله است، به آن عمل کردم( محمد از زمانيکه عايشه 4 ساله بوده چشم به همخوابگی با او را داشت).
عايشه ميگويد: من کودکی بودم که عادت داشتم با عروسک بازی کنم، حتی بعد از سنِ 6 سالگی که پيامبر مرا به عقدِ خود درآورد و در سنِ 8 سالگی که مرا به خانه خود برد، من در حضورِ او با ديگر دختر بچه ها با عروسک بازی ميکرديم و پيامبر عادت داشت که يکباره به خانه وارد ميشد و دوستانِ من، خود را پنهان ميکردند وپيامبر آنها را صدا ميکرد تا به بازیِ خود ادامه دهيم( صحيح بخاری، جلد8، بخشِ73، شماره 151).

بايد توجه داشت که عروسک در آغازِ اسلام گناه محسوب ميشد، چون محمد آنرا نشانهء بت پرستی ميدانست، ولی محمد به عايشه اين اجازه را داد و امروز بر اساسِ همين سنت است که بازی با عروسک برای کودکانِ مسلمان مجاز است و در غيرِ اينصورت اگر علاقه محمد به عايشه نبود، امروز بازیِ با عروسک، حرام و بت پرستی بود.
در کتابِ فاتح البری، جلد13، صفحهء 143 و همچنين صحيح بخاری، جلدِ 8، بخش73، شماره 151 آمده: پيامبر فرمود که اين اجازه را دادم، چون عايشه هنوز به سنِ بلوغ نرسيده و عادتِ ماهيانه نداشت.

به نقل از عايشه آمده که پيامبر مرا درسنِ 6 سالگی به عقدِ خود درآورد و در 8 سالگی به خانه خود برد و من عروسکهای خود را نيز بردم و در سنِ 9 سالگی هنوز با عروسکهايم بازی ميکردم و هنوز به سنِ بلوغ ( عادت ماهيانه) نرسيده بودم( کتابِ صحيح المسلم، بخش008، شماره 3311 ).

نتيجه گيری : با استناد به اشاراتِ بالا، در سنِ 9 سالگی هنوز عايشه با عروسک بازی ميکرد و يعنی که هنوز نه به بلوغِ فکری رسيده بود تا بداند که بازیِ با عروسک گناه است ونه به بلوغِ جنسی( عادت ماهيانه)، پس نزديکیِ محمد با عايشه در 9 سالگی، يعنی نزديکی با يک خردسالِ نابالغِ فکری و جسمی.

در کتاب صحيح بخاری، جلد 7، بخشِ77، شماره 5825 به نقل از عايشه آمده : هيچ زنی مظلوم تر و بدبخت تر از زنِ مسلمان نيست.

محمد در سن 53 سالگی با عايشه نابالغ که تقريباً9 ساله شده بود، همبستر شد و زمانيکه عايشه نزديک به 18 سال داشت، محمد فوت کرد.

در پايان اين نوشتار، از همميهنانِ متعصبی که ممکن است عجولانه قضاوت کنند و يا برنجند، پرسشی دارم و اينکه اگر فرزندِ دختر و يا خواهرِ خردسالِ 9 ساله ای دارند، آيا حاضرند که او را به عقدِ يک آيت اللهِ 53 ساله در آوردند؟!!!!!!!!!!!!!
Back to top
View user's profile Send private message
Display posts from previous:   
Post new topic   Reply to topic    [FREE IRAN Project] In The Spirit Of Cyrus The Great Forum Index -> General Discussion & Announcements All times are GMT - 4 Hours
Goto page Previous  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10  Next
Page 2 of 10

 
Jump to:  
You cannot post new topics in this forum
You cannot reply to topics in this forum
You cannot edit your posts in this forum
You cannot delete your posts in this forum
You cannot vote in polls in this forum


Powered by phpBB © 2001, 2005 phpBB Group